مسكنهاي بي اثر
سكوت اگر با تنهايي بياميزد چه پيوند نابودگري. نابودي را برايم به ارمغان آورده است تا روحم را هم از من بگيرند و من بي روح همچون درختي بي بر و ريشه و برگم.چه تصنيف خداحافظي اي مي شود سرود در هنگام سكوت و تنهايي.
اين دوروزه مردم در تفريح و بيتوجه به شهر خود، به اقتصاد، به فرهنگ، به سياست و به نوعي فرار دو روزه از مشكلات روزمره كه شايد با اين كار آن مسائل به فراموشي رود. زهي خيال باطل...
مسكن هايي كه درد را التيام مي بخشد و پس مدتي درد زندگي شروع مي شود با حالتي بس شديدتر. اكنون نوبت به من رسيده است آنقدر سرعت شكلگيري مشكلات برايم زياد است كه مشكلي را حل نكرده بايد به سراغ حل ديگري روم. آيا روزي مي شود كه تمامي مشكلاتم حل شود؟! باز زهي خيال باطل... .
اكنون من در گرداب تنهايي و سكوتم، اطرافم خالي همراه با زوزه گرگاني كه در اطرافم قرار دارند و من آنان را نمي بينم. شايد كور شده ام ولي نه آنان خود را به سيمايي دوستانه بدل كرده اند و چون دوستي يافت نمي شود آنان هم محوند.
